اگر خاورمیانه در چند سال گذشته در یک وضعیت تنش شدید بوده است، آنگاه این اقدام ایران به منزله برداشتن پریز است.
تفاهم نامه ای که ایالات متحده و ایران به سختی حفظ کرده بودند توسط ایران فسخ شد و جنگ را تشدید کرد و محاسبات امنیتی کشورهای همسایه را بازنویسی کرد.
بیایید به مهم ترین اقدام نگاه کنیم: در 27 تیرماه به وقت محلی، غریب آبادی معاون وزیر امور خارجه ایران علناً اعلام کرد که به دلیل نقض جدی تعهدات آمریکا، ایران تصمیم به توقف اجرای یادداشت تفاهم گرفته است.
این فقط یک بیانیه فنی از هیچ بخش نبود. این یک پیام واضح بود: ایران دیگر همانطور که قبلاً توافق شده بود «خودداری نمیکند» و همه محدودیتهای قبلی خود{0} باید برداشته میشد.
در واقع مقدمات قبل از این فراهم شده بود.
درست یک روز قبل از اعلام رسمی، رضایی، مشاور رهبر ایران، اعلام کرد که این یادداشت تفاهم مدتهاست که منسوخ شده است و اگر آمریکا به حملات خود ادامه دهد، ایران از «تلافیجویی و بازدارندگی متناسب» گذشته خود به یک تهاجمی{0}در مقیاس کامل با هدف «نابودی مستقیم تواناییهای مخالف» تغییر خواهد کرد.
این بیانیه به وضوح ماهیت مرحله بعدی درگیری را مشخص می کند.
پس چرا ایران این مقطع را برای لغو توافق انتخاب کرد؟ دلیل مستقیم ارائه شده این است که ارتش آمریکا «از خط قرمز عبور کرده است».
بر اساس گزارشها، درست قبل از فسخ تفاهمنامه توسط ایران، ارتش آمریکا به یک پل در ایران حمله کرد که باعث ریزش پل بندر حمیر و کشته شدن سه روستایی در حال عبور از مرز شد.
این، همراه با حمله موشکی ایالات متحده-اسرائیل به یک مدرسه ابتدایی ایرانی در ابتدای درگیری، که خشم شدید عمومی را برانگیخت، به این معنی است که برای ایران، چنین حملاتی به زیرساختهای غیرنظامی حوادث مجزا نیستند، بلکه عبور مداوم از خط هستند.
از منظر ایران، این رویدادها در کنار هم ماهیت وضعیت را تغییر میدهند: اول، آنها بر اعصاب خامی در احساسات عمومی تأثیر گذاشتند و نیاز به واکنش قوی در رسانههای داخلی داشتند. دوم، آنها به ایران اجازه می دهند تا اقدامات خود را به عنوان "جنایت جنگی" در صحنه بین المللی برچسب گذاری کند و یک مزیت داستانی به دست آورد.
ایران قبلاً شکایت نامه ای را به سازمان ملل ارسال کرده است که در آن جزئیات تخریب زیرساخت های غیرنظامی توسط ارتش ایالات متحده و تلفات غیرنظامی ناشی از آن، تلاش برای اشغال "محل عالی اخلاقی" در حقوق بین الملل و افکار عمومی است.
به عبارت دیگر، این اقدام ایران یک رویکرد دو-سویه است: در داخل کشور، میخواهد به مردمش بگوید که دولت عقبنشینی نمیکند. در سطح بین المللی، می خواهد به جهان بگوید که اقدامات ارتش ایالات متحده در خاورمیانه از عملیات نظامی عادی به منطقه خاکستری منحرف شده است که منشور سازمان ملل را نقض می کند. این یادداشت به هدف مناسبی برای «رها کردن» تبدیل شد.
این تغییر ناگهانی در سیاست، شدیدترین واکنش را از سوی کشورهای همسایه خاورمیانه برانگیخت.
زیرا اگر درگیری ایالات متحده{0}}ایران به تشدید ادامه یابد، انتقامجویی ایران نه تنها نیروهای ایالات متحده را هدف قرار خواهد داد. متحدان ایالات متحده، پایگاه ها، بنادر و تأسیسات انرژی همگی می توانند به لیست تلافی جویانه اضافه شوند.
هرچه به ایالات متحده نزدیکتر باشد، خطر بیشتر است.
برای دهه ها، استراتژی ایالات متحده برای خاورمیانه تقریباً این بوده است: شما نفت و موقعیت ژئوپلیتیکی را کنترل می کنید، من حفاظت امنیتی را انجام می دهم و اتفاقاً حقوق شهرک سازی، سیستم های مالی و پایگاه های نظامی را به هم گره می زنم.
این مدل «امنیت برای وابستگی» نفوذ بلندمدت-ایالات متحده در خاورمیانه را حفظ کرده است.
اما در یکی دو سال اخیر این مدل شروع به شل شدن کرده است و اتفاق اخیر ایران فقط به این امر سرعت بخشیده است.
در سپتامبر گذشته، عربستان سعودی و پاکستان توافقنامه دفاع متقابل استراتژیک را امضا کردند که به صراحت چارچوب جدیدی برای همکاری در سطح دفاعی ایجاد کرد.
موضع پاکستان صریح است: هر کسی که به عربستان سعودی حمله کند، به طور همزمان پاکستان را توهین کرده است.
این تعهد به عربستان سعودی و سایر کشورهای خاورمیانه گزینه کاملاً جدیدی می دهد-که لزوماً نباید امنیت را صرفاً از ایالات متحده دریافت کرد.
به دنبال آن، کویت فعالانه تلاشهای خود را افزایش داد و در گفتگوهای عمیقتر همکاری دفاعی با پاکستان شرکت کرد و امیدوار بود که نیروهای زمینی، جتهای جنگنده، پهپادها، سیستمهای دفاع هوایی و سایر قابلیتهای جامع پاکستان را برای بازسازی محیط امنیتی خود در بر بگیرد.
اگرچه پاکستان که به عنوان میانجی عمل می کرد، بلافاصله با اعزام نیروهای رزمی موافقت نکرد، اما قصد آن برای همکاری روشن بود: "دایره دفاعی دوستان" خاورمیانه در حال تغییر است.
این برای ایالات متحده چه معنایی دارد؟
در گذشته، مزیت ایالات متحده در خاورمیانه فقط حضور نظامی آن نبود، بلکه تصویر آن به عنوان "تنها تامین کننده امنیت" نیز بود.
اگر نیازهای امنیتی داشتید، باید از واشنگتن عبور می کردید.
اکنون، کشورهایی مانند عربستان سعودی و کویت که به طور سنتی به دفاع ایالات متحده متکی هستند، به طور فعال به دنبال حامیان امنیتی متعدد هستند و دیگر همه شرط های خود را روی ایالات متحده نمی گذارند. نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه به طور طبیعی در حال کاهش است.
هنگامی که همکاری امنیتی به «تامین متنوع» تبدیل شد، واکنش زنجیرهای بعدی به راحتی قابل تصور است: همکاری انرژی متنوع میشود، شهرکهای تجاری میتوانند از ارزهای بیشتری استفاده کنند، ساخت زیرساختها میتوانند شرکای جدیدی پیدا کنند و ترکیب قدیمی «هژمونی دلار + نفت خاورمیانه» ثبات خود را از دست خواهد داد.
در مقابل این پسزمینه، تشدید درگیریهای ایالات متحده{0}}ایران این سؤال را مطرح میکند که چه کسی سود میبرد و چه کسی ضرر میکند، محاسبهای که هر کشور به خوبی از آن آگاه است.
همانطور که زکریا، مفسر رسانههای آمریکایی در تفسیری اشاره کرد، تشدید تنشهای پیشگیرانه آمریکا با ایران، در واقع به منزله دادن «هدیه» به چین است.
منطق او سه لایه اصلی دارد:
اولا، با توجه به اینکه کشورهای خاورمیانه وابستگی امنیتی خود را به ایالات متحده کنار میگذارند، همکاری آنها بیشتر به سمت شرق است.
از نظر امنیتی، آنها می توانند سازوکارهای حفاظتی متقابل را با کشورهایی مانند پاکستان که دارای قدرت نظامی و مزایای ژئوپلیتیکی خاصی هستند، ایجاد کنند. از نظر اقتصادی، آنها تمایل بیشتری به همکاری طولانی مدت با چین در زمینه نفت و گاز، زیرساخت ها و تجارت دارند.
پروژهها و ابتکارات دیرینه چین در خاورمیانه احتمالاً در این محیط مورد توجه و حمایت قرار میگیرند.
دوم، اضطراب جهانی انرژی باعث انتقال به منابع جدید انرژی می شود.
مناقشه ایران{0}}ایالات متحده، همراه با بیثباتی در خاورمیانه، نااطمینانی بازار را در مورد عرضه سنتی نفت افزایش داده است و آن را به گزینهای واقع بینانه برای کشورها تبدیل کرده است تا تعدیل ساختار انرژی خود را تسریع بخشند و نسبت منابع جدید انرژی را افزایش دهند.
از این منظر، چین، با زنجیره کامل صنعت انرژی جدید و قابلیتهای تولید-در مقیاس بزرگ، شانس بیشتری برای تضمین موقعیت مسلط در دور جدید تغییر شکل چشمانداز انرژی دارد.
لایه سوم اثر متضاد تصویر بین المللی است.
در این آشفتگی، ارتش آمریکا متهم به حمله مکرر به تأسیسات غیرنظامی و ایجاد تلفات غیرنظامی شده است. برداشتی که بر جامعه بینالمللی گذاشته این است که در حالی که قدرتش باقی است، رفتارش فاقد محدودیت و حتی قوانین بینالمللی است.
در مقابل، چین در درگیریهای مشابه، بر راهحلهای سیاسی، کاهش تنشها از طریق مذاکره و احترام به چارچوب سازمان ملل تأکید میکند. این تصویر پایدار و تأکید بر قوانین به طور طبیعی در مقایسه با یکدیگر برجسته است.
از منظری وسیعتر، خاتمه این تفاهمنامه از دامنه «روابط دوجانبه ایالات متحده-ایران» فراتر رفته و بیشتر شبیه آزمون استرس هژمونی بلندمدت ایالات متحده در خاورمیانه است.
نتیجه آزمایش این است: ارتش ایالات متحده همچنان توانایی جنگیدن دارد، اما فضای دیپلماتیک، اعتبار بینالمللی و اعتماد متحدانش همگی به طور همزمان در حال از بین رفتن هستند.
در سمت ایالات متحده، گزینه ها نیز محدود است.
ایالات متحده می تواند درگیری را تحت کنترل داشته باشد، با استفاده از تحریم ها، حملات محدود، و تبلیغات برای از بین بردن ایران. یا می تواند درگیری را تشدید کند و ایران را وادار به دادن امتیاز از طریق اقدام نظامی قوی تر کند.
با این حال، با هر تشدید، نیروی گریز از مرکز بر کشورهای همسایه افزایش مییابد و فضای همکاری برای دیگر قدرتهای بزرگ مانند چین گستردهتر میشود.
ایران پس از فسخ این تفاهم نامه مرحله بعدی راهبرد خود را به صراحت اعلام کرده است: اگر آمریکا به تهاجم خود ادامه دهد، دیگر به منطق گذشته «توقف کوتاه» پایبند نخواهد بود، بلکه اقدامات خود را با هدف از بین بردن توانایی های حریف سازماندهی می کند.
این بیانیه خود یک عامل بازدارنده است و به آمریکا می گوید که دوران سلطه آمریکا در خاورمیانه رو به زوال است.
گام بعدی در خاورمیانه ممکن است یک "نبرد سرنوشت ساز" بزرگ نباشد، اما به احتمال زیاد یک تغییر قدرت آهسته اما مستمر است: وابستگی امنیتی از تک به تکثر، همکاری اقتصادی از یک-سویه به دو-و قدرت گفتمان از یک مرکز واحد به چندین گره تغییر خواهد کرد.
واژگونی جدول اخیر ایران به سادگی این روند تغییر را با وضوح بیشتری به منصه ظهور می رساند.
اینکه آیا ایالات متحده عقب نشینی خواهد کرد یا نه، در یک جمله دشوار است.
اما یک چیز مسلم است: هر نمونه ای از استفاده از قدرت سخت در خاورمیانه در حالی که احساسات عمومی و قوانین بین المللی را نادیده می گیرد، مزایای بلندمدت-خود را از بین می برد.
کشورهایی که برای موضع گیری یا استفاده از زور عجله نمی کنند، اما در عوض به طور پیوسته زنجیره های تامین و شبکه های همکاری را در حاشیه ایجاد می کنند، اغلب ذینفعان نهایی هستند.
